محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2597
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ذو الثفنات مىگفتند [ 1 ] . گويد : پس از آن در خانهء شريح بن اوفى عبسى فراهم آمدند ابن وهب گفت : « به شهرى رويم و آنجا براى اجراى حكم خدا فراهم شويم كه شما اهل حقيد . » شريح گفت : « سوى مداين رويم و اقامت گيريم و دروازه ها را بگيريم و مردمش را بيرون كنيم و كس پيش ياران خويش از مردم بصره فرستيم كه پيش ما آيند . » زيد بن حصين گفت : « اگر به جماعت برون شويد دنبالتان مىكنند يك يك و نهانى برون شويد . در مداين كسى هست كه مانعتان شود برويد و به نزديك پل نهروان اقامت گيريد و با برادران خودتان از مردم بصره نامه نويسيد . » گفتند : « راى درست همين است . » عبد الله وهب به خوارج بصره نامه نوشت و اتفاق جماعت را خبر داد و ترغيب كرد كه به آنها ملحق شوند . و چون نامه به آنها رسيد جواب دادند كه به وى ملحق مىشوند . و چون خوارج كوفه آهنگ حركت كردند همه شب را كه شب جمعه بود تا روز جمعه به عبادت پرداختند و روز شنبه روان شدند . شريح بن اوفى عبسى وقتى روان مىشد اين آيه را مىخواند : « * ( فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قال رَبِّ نَجِّنِي من الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ . وَلَمَّا تَوَجَّه تِلْقاءَ مَدْيَنَ قال عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ 28 : 21 - 22 ) * » [ 2 ] يعنى : از آن شهر ترسان و نگران برون شد و گفت : « پروردگارا مرا از گروه ستمگران نجات بخش » و چون رو سوى مدين كرد گفت : « شايد پروردگارم مرا به ميانه راه هدايت كند . » گويد : طرفة بن عدى بن حاتم طايى با آنها برون شد ، پدرش از دنبالش آمد اما
--> [ 1 ] جمع ثفنه بمعنى پينه . باحتمال قوى اين عنوان از آن رو داشت كه بر پيشانى او پينه ها بود از بس كه نماز كرده بود . [ 2 ] سوره قصص ( 28 ) آيه 22 ، 23